تبليغاتX
اَرمون

کاشکی یه سال همه مالا بار بونن کل یک

بنگ بکنین که بهونانه بزنن کل یک

شو که اوی یه تش تنگی بزنیم منه چاله

دست یکه بگریم و جار بزنیم همه ماله

کُر بگویین میشکاله هُف بکنه به منه ساز

دور بگریم و ببازیم گو همه چوپی و سرناز

تش منه کار غم اوفتا نیله که جابگریم

تی یک دی بنشینیم و گپ دل بزنیم

دست یکه بگریم و جار بزنیم همه ماله

بیایم که وابا یک دی تا صو بزنیم کل و گاله

کر بگویین میشکاله هف بکنه به منه ساز

دور بگریم و ببازیم گوهمه چوپی و سرناز

گو بگویین میشکاله هف بکنه منه ساز

دُر تو بزن کل و گاله کُر تو وریست و بباز

بنگ بکنین که جم آبون گو همه میر گل و زنگل

رخت نوانه بپوشن گو ز دبیت و ز مخمل

ره بکنین که به میدون بیان یه دوتا کُر چو باز

کل بزنن همه درگل چی قهقه کوگ تاراز

___________________________________

ای کاش که یکسال همه آبادی ها در یکجا با هم برپا شوند

صدا کنید تا چادرها را با هم بر پا کنند

شب که آمد در یک چاله آتشی بر پا کنیم

دست هم را هم بگیریم و همه آبادی را خبر کنیم

پسر بگو که نوازنده سرنا  در ساز خود بدمد

تا دور بگیریم و رقص چوپی(رقص جمعی بختیاری) و سرناز(بازی بختیاری) را باهم انجام دهیم

آتش به کار غم بیافتد که نمی گذارد با هم  جفت شویم

پیش هم بنشینیم و حرف دل را بزنیم

دست هم را هم بگیریم و همه آبادی را خبر کنیم

بیاییم و همراه هم تا صبح فریاد شادی سر دهیم

پسر بگو که نوازنده سرنا  در ساز خود بدمد

تا دور بگیریم و رقص چوپی(رقص جمعی بختیاری) و سرناز(بازی بختیاری) را باهم انجام دهیم

برادر بگو نوازنده در سازش بدمد

دختر تو فریاد شادی سربده و پسر تو برخیز و چوب بازی کن

فریاد کنید که همه بزرگان و بانوان جمع شوند

لباسهای نو را از دبیت(شلوار مردانه  بختیاری) و از مخمل (لباس زنانه بختیاری از جنس مخمل) بر تن کنند

راه باز کنید تا دو تا پسر چوب باز به میدان بیایند

همه دخترها هم مانند خواندن کبک تاراز(نام کوهی در چهارمحال بختیاری) فریاد شادی سر دهند

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1:30 توسط سهراب |

آستاره صو بگوين تندي پاته وردار

تا كه تيغشتت بنه تش به كار شوگار

آستاره صو بگوين نهـلي شـو بمهنه

زي تري درو كه دي ريشه شو بكهنه

آستاره صو بگوين سر بكشه زيواله

بل خروس بنگ بزنه بيار كنه ماله

آستاره صو بگوين بيو دي وا دياري

آخه مو منديرتم سر ز كه دراري

آستاره صو بگوين ويرت وا مو هم بو

زه  شمي منديرتم ولا چي مه نو

آستاره صو بگوين بد ز مو چه ديدي

كه به اي شوگار شه سر نكشيدي

______________________________________

به ستاره صبح بگید سریع حرکت کنه

تا که نمایان شدنت کار شب را تمام کنه

به ستاره صبح بگید که نگذارد شب بماند

سریع تر بیرون بیا تا ریشه شب بکند

به ستاره صبح بگویید به آن طرف رودخانه سر بکشد

بگذارد خروس بانگ بکند و همه را بیدار کند

به ستاره صبح بگویید که دیگر به پیدایی درآید

آخر من منتظرت هستم با که سر گران داری

به ستاره صبح بگویید فکرت به من هم باشد

از موقع شام منتظرت هستم مثل ماه نو

به ستاره صبح بگویید که از من چه بد دیده ای

که به این شب سیاه شاه سر نکشیدی

+ نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 15:8 توسط سهراب |

موضوع: مقایسه دیدگاههای هابز ، لاک ، روسو ، ماکیاولی درمورد:

 وضعیت انسان و شر و خیر او  قبل و بعد از تشکیل جامعه

نحوه شکل گیری جامعه ، وضعیت جامعه و خوب و بد بودن آن

وضعیت تمدن بشری و سیر آن

 

وضعیت انسان و شر و خیر او  قبل و بعد از تشکیل جامعه

هابز : تصویری که هابز از انسان بعد از اجتماع ارائه می دهد. انسان خارج شده از وضع طبیعی است . یعنی انسانها بد شده اند . انسانها پاک ولااقتضا بدنیا می آیند ، حاکمیت سیاسی آنها را بد می کند. از نظر هابز انسان در وضع طبیعی دچار یک وضعیت به سختی قابل تحمل است . به دلیل رقابت شدید و غالباً خشن انسانها برای دستیابی به مطلوب های کمیاب ، وضع طبیعی می تواند به شدت بحرانی و کاملاً خطرناک باشد. بنابراین در چنین وضعیتی، هر کسی و با هر شرایطی که بتواند حکومت را در اختیار بگیرد و امنیت اولیه را تأمین نماید و نظمی در جامعه برقرار کند. انسانها باید آن را بپذیرند و نباید مخالفتی داشته باشند. اما در نظر لاک، انسانها در وضع طبیعی دچار رقابت کشنده نیستند. از نظر هابز انسانها چون برای خروج از وضعیت طبیعی که وضعیت جنگ است، دچار اضطرار هستند به هر حکومتی تن می دهند حتی اگر یک حکومت مستبد ومطلقه باشد. مردمان وحشی در وضع طبیعی بودند، اما جوامع متمدن تنها در دوره های جنگ داخلی به این وضع نزدیک می شدند ولی هیچگاه در این وضع نبودند. حق طبیعی تنها در وضع طبیعی بطور کامل معمول و ممکن است. در چنین وضعیتی هرکس نسبت به همه چیز حق دارد حتی بدن دیگری.(مقدمه مکفرسون بر هابز،1380 :39)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 23:15 توسط سهراب |

مینا بنوش(روسری آبی)
 چه خُوِوه مال بار كُنه ، يارت وابات بُو
كُميت چال ، زين مخملي ،  به زيرِ پات بُو
چه خُووه  مال بار وَنه ،  به دشتِ شيمبار
 دستِ گل، مِن دستُم بُو، چي پار و پيدار
عزيزم مَينا بَنوش ، دستمالِ هفت رنگ
 چي تيات پيدا نَدا، به ايلِ چالنگ
 وَيدُم بي كه بينُمِت ، ديدُم نَبيدِت
 خاطرُم جا نَگِرهد ،كَندم ز دينت
مُو اِوَيدُم كَده رَه، ري كِردُم آپُشت
غمِ خُم كَم سيم نَبي، سَعديت مُو نِه كُشت
 عاشقم ديوونه يُم، بياين بكُشينم
بُوَندينُم كَده گُل، هيج مَگُوشينُم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 2:16 توسط سهراب |

این وبلاگ در سال 1388توقیف شخصی شد وحال دوباره با رویکردی جدید رفع توقیف می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 2:10 توسط سهراب |